السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
260
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
غلامان پيمانه طلا را در بار بنيامين قرار دادند و وقتى آنها قصد حركت داشتند يوسف فرمان داد كه آنها را نگاه دارند ، سپس منادى ندا داد ، اى كاروان شما سارق هستيد ، آنها گفتند : شما چه چيزى گم كردهايد ؟ گفتند : ما پيمانهء شاه را گم كردهايم و يوسف گفت : هر كس آن را براى من بياورد يك بار شتر جايزه مىگيرد و من خود عهدهدار آن هستم ، برادران يوسف گفتند : به خدا قسم شما مىدانيد كه ما قصد فساد نداريم و ما دزد نيستيم ، يوسف گفت : سزاى دزد چيست و اگر شما دروغ بگوييد ، بايد با دزد چه رفتارى داشته باشيم ؟ گفتند : در آيين ما رسم چنين است كه هر كس مال دزدى نزد او باشد ، او را حبس مىكنند ، بعد از اين اقرار يوسف فرمان داد بار آنها را بگردند و ابتدا از بار آنها شروع كردند تا به بار بنيامين رسيدند و پيمانه را در بار او يافتند و به اين ترتيب توانستند بنيامين را نگه دارند و خداى متعال در اين رابطه مىفرمايد : ما اين چنين به يوسف تعليم داديم و گر نه در آيين مصريان چنين رسم نبود كه دزد را حبس كنند و اين امر به خواست خدا انجام شد . از امام صادق ( ع ) در بارهء اين گفتار يوسف كه به برادران خود فرمود : ( اى كاروان شما دزد هستيد [ 1 ] ) پرسش شد ، فرمود : آنها پيمانه را ندزديده بودند ولى يوسف هم دروغ نمىگفت : و منظور او اين بود كه شما يوسف را از پدرش دزديديد و زمانى كه يوسف پيمانه را از بار بنيامين خارج كرد ، برادران گفتند : اگر او سرقت كرده عجيب نيست ، چون برادر او نيز دزد بود و منظورشان حضرت يوسف بود ، امّا يوسف تغافل نمود ، همچنان كه خداى متعال مىفرمايد : ( يوسف آن را در نفس خود مخفى داشت و برايشان آشكار نكرد و ( با خود خطاب به آنها ) گفت : شما در بدترين موقعيّت هستيد و خداوند به آنچه توصيف مىكنيد داناتر است [ 2 ] ) پس برادران پيرامون يوسف اجتماع كردند در حالى كه خونى زرد رنگ از پوستشان جارى بود و با يوسف در بارهء حبس كردن بنيامين مجادله مىكردند و فرزندان يعقوب چنين بودند كه وقتى عصبانى و خشمگين مىگشتند موى بدنشان از پيراهن بيرون مىزد و از هر تار موى آنها خونى زرد رنگ خارج مىشد ، آن وقت به يوسف گفتند : ( ما پدرى پير و فرتوت داريم ، يكى از ما را به جاى اين پسر بگير ، هر آينه ما تو را از نيكوكاران
--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 70 . [ 2 ] سوره يوسف ، آيه 77 .